ماه رمضان و شب های قدر۹۳
سلام دختر ناز و مهربونم
امسال ماه رمضان دومی بود که تو در کنارمون بودی قشنگ ترینم.امسال دیگه مامان هم باید روزه میگرفت و تو هم قربونت برم انگار میفهمیدی که مامان روزه است و خوردنی هات رو بهش تعارف نمیکردی. تنظیم خواب تو هم حسابی بهم خورده بود و تا نصف شب بیدار میموندی و تا دلت میخواست شیطونی میکردی. شب 19 ماه رمضان با زن عمو و آجی مریم رفتیم مسجد اما هوا خیلی گرم بود و تا نصف جوشن کبیر موندیم اما به خاطر تو برگشتیم خونه و بقیه مراسم رو از تلویزیون نگاه کردم.شب 21 هم که مامان بزرگ اینا احیا داشتن و رفتیم اونجا و تو تا صبح بیدار بودی و بعد از خوردن سحری خوابیدی. شب های ماه رمضون تفریح ما شده بود رفتن به فروشگاه خانه و کاشانه.یه بار همراه باباجون رفتیم و دوبار هم با آجی مریم و زن عمو.واست کیف و پازل و مدادشمعی و جامسواکی خریدیم.حسابی خوشحال بودی .کیفت رو گذاشته بودی رو شونت و تمام فروشگاه رو دور زدی.آخر سر هم میرفتی توی سبد و به زور می آوردیمت بیرون و می رفتیم خونه.روز عید فطر هم واسه ناهار رفتیم خونه مامان بزرگ اینا.راستی داشت یادم میرفت توی ماه رمضون یه بار هم با عمو محسن اینا و عمو مجید رفتیم رودخونه و شنا کردیم. عکسای همه رو واست میذارم عزیزم
شب 19 ماه رمضان مسجد نزدیک خونمون قربون اون لپای قرمزت بشم

فروشگاه خانه و کاشانه


کنار رودخونه (کت)







ماه رمضان و شب های قدر۹۳
